تبليغاتX
تفنگدار مسکراتی






















تفنگدار مسکراتی

در روزگار جهل، شعور یک جرم است


فکر کن که از صبح صفحه گوشیت روشن نشده باشد.

روزی 10 بار آروم برای خودت تکرار می کنی : هیچ کس مرا دوست ندارد و هر بار این واقعیت می خورد توی سرت . هیچ کس ... هیچ کس ... هیچ کس ...


کاش مثل قدیم کسی بود که دوستت داشت و تو تنهایی هایت را پیشش می بردی و او برایت پرش می کرد . عجیب است که هیچ کس جایش را نگرفته دارد یک سال می شود . فقط کاش یکی بود . فقط یکی .آن یکی جای همه رو پر می کرد ... همون که ازت خسته نمی شد ... و تو قدرش را ندانستی و الان می دانی که چقدر تنهایی...

+ Mr.ArAmIs
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 .::. 22:6

ساعت 7 دعوتم اما ساعت 8 و نیم می روم . پاسداران است . می روم بالا می بینم که چیزی حدود 10 نفر اونجان . کامی که مهمانی را گرفته می گوید زود اومدی داداش . میگم برم ینی ؟ میگه نه بیا این پیک رو بزن . علی اون یکی دوستم و دوست صمیمی کامی میاد . مسته  . یه پیک دیگه میده دستم . می گم الان یکی رفتم میگه خفه شو . امشب می خوایم بترکونیم . کلی دختر سینگل میان امشب . می بینم روی پیکم اسمم رو نوشته . می گه یه نیم ساعت دیگه هیچ کی لیوانش رو نمی شناسه ! از کل مجلس همین دو تا رو میشناسم . میشینم یه گوشه .میاد پیکم رو بر میداره میره دوباره با پیک پر میاد . میگم دهنت سرویس علی . من شب باید رانندگی کنم . می گه می پره تا دو ساعت دیگه . می گم علی نپره همینجا می مونم شب ها . میگه تخمته داداش !
                                                                     *****
یک ساعت بعد کلی آدم اونجاست و حسابی هم از نظر الکلی جمع را شارژ کرده اند . ویس*کی ود*کا آب*جو همه چیز بوده است . علی هم تا خرخره مشروب به خورد من داده است از دستش دو بار پیکم را قایم کرده بودم ولی هر بار با پیک خودم اومده سراغم . ملت های های هستن . جمعیتی که کمتر همو می شناختن دارن تو بغل هم وول می خورن و می رقصن . طبق معمول من دارم بی عرضگی می کنم و تنها نشستم یه گوشه .یه جورایی از هیچکی خوشم نیومده . علی میاد کنارم . تازه با یه دختره رقصیده . میگه دسته یکی از همینا رو بگیر بیا وسط دیگه ! می گم اولن یه جورایی عرضه ندارم . دومن یه جورایی احساس تعهد دارم به یه بابایی . میگه خفه شو بابا ! می گم کامی کجاست ؟ میگه هروقت این طوری نیس میشه به این شک کن که داره با یکی س*کس می کنه ! میره تا به دختری که باش رقصیده پیشنهاد بده .... بر می گرده میگه پا نداد کثافت ! می گم چی گفت . میگه آرمین باورت نمیشه ولی نمیدونم چی بهم گفت ! می گم پس از کجا فهمیدی گفت نه ! میگه نفهمیدم ! میگم خیلی بالایی بابا .
                                                         ****
نیم ساعتی گذشته .... یه دونه از این صندلی ولویی ها که خیلی دوست دارم پیدا کرده ام  و توش ولو شدم . علی با شیشه ویس*کی میاد میشینه کنارم . شیشه رو میده دستم .از شیشه میرم بالا . می گه آرمین اونقدر ها هم که فکرشو می کنی سخت نیستا ! پاشو برو . الکی می گم تو فکرشم . میگم اون دخترا خوبن ؟ میزنه زیر خنده . میگه اون دو تا ل*زبین (هم*جنس*گرا!)اند . خودمم خنده ام می گیره . میگم بیا اینم شانس ما ! هیچوقت انقدر نخورده ام ! بش می گم علی دیگه بسه ! میگه باشه هر کی یه پیک دیگه بخوره خره !
                                                          ****
میرم بالای میز نوشیدنی ها یه تصویر خیلی باحالی شده . کل میز تا خرخره پر لیوانه ! پر... خالی... نصفه ... میام نوشیدنی بخورم . آب خالیه! نوشابه خالیه! آبمیوه خالیه ! سا*قی جان شیشه رو میده دستم . با حالتی گریه دار می گم : تو رو خدا یه چیزی بم بده توش الکل نباشه ! میخنده میره یه چی بیاره
                                                              ****
ساعت 12 و نیمه علی یه گوشه نشسته رو اون مبل ولویی ه . میگم چی کار می کنی ؟ میگه دارم کون دید میزنم ! میخندم .میگم من دیگه میرم . از کامی خدافظی کن .

میرم .اما واقعا بهم خوش گذشته . و از این بابت از علی متشکرم  . میندازم تو امام علی . به نظرم خیلی قشنگ شده این بزرگراه . سرعتم خیلی پایینه . الان دیگه واقعا یادم نمیاد . چیز بعدی که یادم میاد صبح وسط خونه از خواب بیدار شدم . با سردردی حاصل از هنگ اور دیشب !

*توجه داشته باشید که هر دو شخصیت تو مهمونی (من و علی !)خیلیییییییییییییییی مست بودن . برای همین هم یه حرفایی زدن ک نباید می زدن !
 پی نوشت :بلک اند وایت پارتی یه مهمونیه که همه توش باید یا سیاه بپوشن یا سفید .مناسبت خاصی هم نداره

+ Mr.ArAmIs
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 .::. 20:56

میگم شب مهمونی دعوتم نمی دونم برم یا نرم ؟ بابا میگه چرا نری ؟ میگم دختر پسریه مش*روب هم هست ! میگه خوب عیبی نداره که برو ! میگم نمیدونم شاید مواد هم باشه ها ! میگه خوب نکش ! پاشو لباس بپوش برو !

مامان می گه برو ولی مش*روب نخور ! بابا میگه : چرا نخوری بخور پسرم فقط زیاد نخور ! مواظب باش نگیرنت !  بش می گم پدر جان تا شما هستی نیاز به دوست نا باب ندارم آخه وقتی بریزن تو همه رو می گیرن دیگه ! مثلا من واستم یه گوشه بگم چوب لباسیم ؟!

به پسره اس می دم میگم آدرس بده . آدرس می ده می گه بلک اند وایت پارتیه ! ما هم که شوت ! کلا دو نوع پارتی می شناسیم . پارتی معمولی و س*کس پارتی ! که این هیچ کدومش نیس ! روم نمیشه از پسره بپرسم ینی چی !  می رم از اینترنت در میارم معنیش و ! .....


* به همین راحتی بعد از 22 روز بر میگردم ! مرسی بابت نگرانیها و دلتنگیتاون دوستای خوبم .

+ Mr.ArAmIs
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 .::. 12:41

یه چیزی که همیشه هست اینه که هر شروعی را پایانی باید و این پایان برای من اینجاست . واقعیتش اینه که ساعت 10 و 50 باید برم سر کلاس اندیشه ولی خوشحال نشستم اینجا و با آهنگ کویر ابی دارم حال می کنم و اینا رو تایپ می کنم . اصن به نظر من این آهنگ فقط برای ابی ساخته شد و هر کس دیگه هم بخونه فقط می رینه بهش ! (البته اصل این آهنگ مال گوگوشه !) . آره داشتم می گفتم . بعد داستان ننوشتن من خیلی وقت پیش شروع شد . بعد اون خط یکی مونده به آخر بود که دیگه نخواستم بنویسم چون یه جوری شده بود که دیگه از نوشته هام لذت نمی بردم ولی خوب در مورد شما ها فرق می کرد . شما نوشته هام رو دوست داشتید و من هیچ وقت نفهمیدم چرا ولی اون قدر کامنت داشتم که متقاعدم کنه بنویسم . چه اشکالی داره که چند نفر شده چند دقیقه بیان اینجا و با یه لبخند از اینجا برن ؟ از طرفی دیگر اینجا راحت نیستم چون کسایی اینجا رو می خونن که من دوست ندارم و نمیتونم هر چی می خوام بنویسم . بعد از یک سال مطمئنا به این نتیجه رسیدین که من آدم نرمالی نیستم ینی خیلی احساس خاص بودن می کنم ، اخلاقم بده ، زودرنجم ، ایده آل گرام ،رو رفتار اطرافیانم خیلی حساسم ، بر عکس خیلی ها زود با هر کی رسید گرم نمی گیرم ، سر هرکس که دلم بخواد داد می زنم ، تحقیرش می کنم . خلاصه که این آرین تو وب لاگ با آرمین واقعی خیلی فرق داره خیلیییی !! و من نمی خوام متظاهر باشم . نمی خوام فک کنید من آدم خوبی هستم . دوست ندارم خواب من و ببینید .دوست ندارم یه لحظه به این فک کنید که کاشکی این جای فلانی بود . من آدم خوبی نیستم . بزرگترین اشتباهم هم این بود که ارتباط مجازی رو واقعی کردم . هیچ وقت این کار رو نکنین . هیچ وقت . این یه اشتباه بزرگه . من با سه نفر این رابطه مجازی رو واقعی کردم و اصن نتیجه خوبی نداشت . اصن . و این دقیقا به خاطر همون برداشت اشتباهیه که از آرمین مجازی وجود داره . آرمین واقعی خیلی مودیه همین الانم نمیدونه چه مرگشه وقتی از خواب پا مبشه خوشحال نیس. خیلی بعضی روزا خیلی شاد و خوشحاله (و این روزا واقعا نادر و کمیابن !) در بقیه روزها یه آدم بی حوصله و بد اخلاق و پرخاشگره که حتی حوصله نداره سیبیلاش و بزنه و موهاش رو درست کنه ، بد بینه وقتی یکی میاد پشت سر فلانی واسش غیبت می کنه مطمئنه که این دیوس 10 مین دیگه داره پشت سر آرمین غیبت می کنه یه سری از اصطلاخات رو کاملا دروغ می دونم مثل خوش گذشت یا بازم قرار میزارم ببینیم همو برای من مفهوم کاملا عکس داره و این آرمین زمین تا هوا فرق داره با آرمین تو وب لاگ . راستیتش دیگه دوست ندارم بنویسم . از اینکه اینجا رو ترک می کنم پشیمون نیستم . باید برم پیش روانپزشک واقعا . اه این ابی چقدر زر میزنه ! هیچ وقت دوست نداشتم که وب لاگم بازدید خیلی زیادی داشته  باشه روزی که شروع به نوشتن کردم ایده آلم این بود که اگه روزی 100 نفر هم اینجا رو بخونن باید کلاهم رو بندازم هوا واقعا دوست نداشتم یه وب لاگ با 700 تا خواننده داشته باشم . کلن آدمیم که دوست ندارم دور و برم شلوغ باشه و این خیلی وقتها به ضررم تموم میشه و در نهایت منجر میشه به تنها بودنم حتی . همیشه خودکشی واسم موضوع مسخره ای بوده و مطمئن بودم اینا نمیخوان خودشون رو بکشن می خوان توجه جلب کنن ! بعد ها یه تناقض پیدا کردم و اون صادق بود ! صادق یه نویسنده مشهور و پر طرفدار بود و هیچ کس نفهمید چرا خود کشی کرد اما همین که چند روز بعد فهمیدن صادق مرده نشون می داد که با اون همه شهرت خیلی تنهائه ! من هم اگه خانواده ام رو فاکتور بگیریم هیچکس دیگه ای عمرا تا 10 روز نفهمه  سقط شدم ! میدونم آرمین واسه هیچ کس اهمیت نداره
این روزا انقدر تایمم پره که صبح از خونه میرم بیرون شب میام خونه ! رسما دو روزه بابا نه نه ام رو ندیدم !!
من همتون رو دوس داشتم برام دوست صمیمی بودین چه روشن چه خاموش .سعی کردم هر وقت ناراحتین پیشتون باشم و از خیلی هاتون چیزای خوبی یاد گرفتم . اما آرامیس تموم شد . تموم
در مورد اینکه باز هم می نویسم یا نه . جواب مشخص نیس اما دیگر هیچ کدومتون خواننده من نخواهید بود  .
کامنت دونی این پست بازه تا اگر کسی تمایل داشت بام  خدافظی کنه  این خواهش نیس دستوره  چه خاموش چه روشن یه ردی از خودتون بذارین این حداقل چیزیه که به من مدیونین یه خدافظی خشک و خالی  .

+ Mr.ArAmIs
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 .::. 11:12

 

تعطیل !!!!

این وبلاگ ظرف 3 روز حذف خواهد شد


+ Mr.ArAmIs
چهارشنبه سی ام فروردین 1391 .::. 22:17